تاج الدين احمد وزير

193

بياض تاج الدين احمد وزير ( فارسى )

گر گفته‌ايم كه آب حياتست « 1 » لعل تو * البته هركه اين شنود عيب ما كند عمر منى و از تو ندارم وفا اميد * هرگز كه ديد عمر كه با كس وفا كند گر در چمن به ناز خرامان شوى چو سرو * گل پيرهن به بوى تو در بر قبا كند زلف تو هندويست كه از راه جادوى « 2 » * هر دل كه ديد بستهء بند بلا كند دل در پناه سايهء زلف تو آمدست * چشم تو قصد جان مطهّر چرا كند و له أحسن اللّه عواقبه اى دل غمديده از جان ياد باد * روزگار وصل جانان ياد باد ياد باد آن دم كه از بهر وداع * چشم ما بود اشك باران ياد باد * 682 * اى كه ما در عهد و پيمان توايم * ياد باد آن عهد و پيمان ياد باد در چمن بر ياد شمشاد قدت * مىكند سرو خرامان ياد باد داغ هجران تو بر جان منست * اى دواى درد هجران ياد باد بىسر زلفت پريشان خاطريم * هردم آن زلف پريشان ياد باد مونس جان مطهّر ياد تست * ياد باد اى مونس جان ياد باد و له أصلح اللّه أحواله اگرم دولت وصل تو ميسّر مىشد * كارم از ساعد سيمين تو چون زر مىشد پايمال غم عشقت شدم امروز ولى * دوش بىروى تو آتش به سرم بر مىشد و ز تف آتش سوزان و غم بار فراق * آبم از ديده همى رفت و زمين تر مىشد ياد باد آنكه شب و روز به رغم أعدا * چشمم از ديدن روى تو منوّر مىشد چون در آن گوشهء چشم تو نظر مىكردم * دلم از گوشه‌نشينان مكدّر مىشد باد چون در سر زلفت بگذشتى در دم * عالم از نكهت آن باد معطّر مىشد باده [ اى ] كان نه به ياد لب تو خوردم پاك * خون دل بود كه از چشم مطهّر مىشد

--> ( 1 ) حيوة . ( 2 ) جاذوى .